فوکویاما،پایان تاریخ و آخرین انسان

 

چکیده

 

فرانسیس فوکویاما،پس از پایان جنگ سرد،با الهام از اندیشه های هگل و الکساندر کُژفنیکُف،در باب پایان تاریخ،برآن گشت که آنچه که ممکن است انسان شاهد آن گردد،دقیقاً پایان جنگ سرد،یا پایان دورانی ویژه از تاریخ پس از جنگ نیست؛بلکه پایان تاریخ،به خودی خویش است؛بدان معنا که نقطه پایانی دگرگونی تدریجی ایدئولوژیکی نوع بشر و جهانی سازی لیبرال دموکراسی غربی،به عنوان واپسین صورت دولت بشر است. فرضیه فوکویاما دربرگیرندۀ سه عنصر بنیادین است؛نخست آن که استدلالی تجربی است؛دودیگر آن که استدلالی فلسفی و نشأت گرفته از فلسفه هگل و معارض با فلسفه مارکس است و سه دیگر آن که دموکراسیها به گونه ای فراگیر،بازارها را در اختیار گرفته،اغلب به گونه ای کاپیتالیست یا سوسیال دموکرات،رخ خواهند داد.

 

اساسیترین اشتباه در ارزیابی اثر فوکویاما،آمیختگی ((تاریخ)) با ((وقایع)) است.فوکویاما هرگز ادعا نمی کند که وقایع،درآینده از وقوع بازخواهد ایستاد.بلکه حاکمیت دموکراسی لیبرال در طی فراگردی زمانی خواهد بود.برخی نیز برآنند که فوکویاما،دموکراسی به سبک امریکایی را به عنوان یگانه سیستم سیاسی ((صحیح)) ارائه کرده است؛این درحالیست که در اندیشه وی،اتحادیه اروپا،دارای مقبولیت بیشتر است.اندیشه های فوکویاما،به جای یک لیبرال خوشبین،بیشتر مبتنی بر بدبینی پایان تاریخ است.

 

طرفداران فوکویاما،بر این باورند که فرضیه صلح دموکراتیک،بر ابتنای این استدلال است که بر بنیاد دلایلی آماری،دموکراسی،خشونت سازمانیافته را کاهش خواهد داد؛اما فمینیستها،طرفداران گفتمان فکری دریدا،طرفداران محیط زیست و لیبرتاریانیسم،هرکدام،بر ابتنای دلایل خویش،با اندیشه های وی مخالفت کرده اند.برخی نیز،متناسب با باورهای خویش،گفتمانهای بنیادگرایی اسلامی،مارکسیسم،منازعه تمدنها و برآمدن کاپیتالیسم اُتُریتِر را به عنوان مدلها و تهدیدهای جایگزین اندیشه های فوکویاما دانسته اند.

 

فوکویاما پس از چندی،تصدیق کرد که فرضیه وی ناکامل بوده،به دلایل مختلف،((پایان تاریخ نمی تواند بدون پایان علم طبیعی و فناوری جدید،صورت گیرد.))فوکویاما پیشبینی می کند که کنترل بشریت بر تحول تدریجی خویش،تأثیری بزرگ و احتمالاً هولناک بر دموکراسی لیبرال خواهد داشت.

 

واژگان کلیدی: فوکویاما،پایان تاریخ،آخرین انسان،پسا انسانگرایی،الکسندِر کُژفنیکُف.