سخنی با دانشجویانم

 

    نفس بـاد صـبا مشک فشان خواهد شد      عــــالـم پـیـر دگـربـــاره جـوان خـواهد شد

    ارغـوان جام عقیقی به سمن خواهد داد      چشم نرگس به شقایق نگران خواهد شد

            این تطــاول که کشید از غم هجران بلبل       تـا سـراپردۀ گل،نــعــــره زنان خواهد شد

 

نوروز،عید باستانی کهن دیار ایران،سنتی دیرینه و یادگار عظمت و روزهای پرافتخار سرزمینی است که جای جای تاریخ پرحماسۀ آن،یادآور قهرمانان،سلحشوران و اندیشمندان است.در این ساعت فرخنده،که در سرتاسر کشور،مطابق با آیین پسندیدۀ ملی،تمامی ایرانیان،گرد هم آمده،به مناسبت تحویل سال،ضمن اجرای مراسم نوروز،تندرستی و رفاه خویش را از یزدان پاک مسألت دارند،چنان باد که سعادت،نیکبختی و بی نیازی شما به گونه ای فراهم گردد که از هر جهت،قرین شادکامی و آسایش باشید.بسیار غمگینم که نوروز امسال،دیگر در کنار شما عزیزان نیستم تا ضمن تبریک حضوری سال جدید،افتخار آشنایی با گروهی دیگر از نسل جوان ایران عزیز را داشته باشم.امیدوارم که سال نو،سالی سرشار از موفقیت،کامروایی و بهروزی برای شما عزیزان و تمامی ایرانیان باشد و تمامی میهن دوستان،مجال آن یابند که در راه خیر و صلاح ملت و مملکت،به هدف مقدسی که برای قاطبۀ ملت ایران در پیش است،دست یابند و موجبات سربلندی و سرافرازی عموم فراهم گردد.

 

شهریورماه یکهزار و سیصد و هشتاد وسه،زمانی که سرشار از اشتیاق به آشنایی با گروهی دیگر از هم میهنانم در خطۀ هرمزگان،بیش از هزار و پانصد کیلومتر از سرزمین مادریم،پیمودم تا به دور از خانواده،آشنایان و دوستان قدیمی،سعادت هم اندیشی با نسل جدید سرزمین ایران را داشته باشم،ماهی سرشار از احساسات پاک و آرزوهای شیرین بود.آرزوی همفکری با نسل نواندیش،توانمند و کوشای حاضر،تلاش در راستای برقراری ارتباط با این نسل آینده ساز،کوشش برای ارائۀ هرچه بهتر دروس و از همه مهمتر،رسالت بزرگ تاریخی که بر دوش خویش احساس می کردم،کمبود فاجعه بار امکانات،منابع معتبر و محدودیتهای اقتصادی را هرچه بیشتر،شیرین کرده،ملامتهای تلخ دوستان را که ضمن یادآوری سوابق پرافتخار تحصیلیم،مرا به رغم داشتن بهترین امکانات برای یافتن پردرآمدترین مشاغل در پایتخت،از آمدن به شهرستانی دوردست،با حقوقی پایین به نسبت هزینه های سرسام آور،بر حذر می داشت،گوارا می ساخت.چه بسا که برای انجام کاری کم اهمیت،نظیر تعمیر لوله ای ترکیده یا پیدا کردن یک قفلساز،به دلیل ناآشنایی با شهر و کمبود کارگر و نیروی متخصص،مدت یک روز کامل در خیابانهای گرم و شرجی شهر،سرگردان و معطل می گشتم؛اما تا سرحد توان،می کوشیدم تا قادر گردم از توسعۀ آشفتگیها و پریشانحالیهای مقطعی،به امیدها و آرزوهای بزرگی که در سر می پروراندم،جلوگیری کنم.

 

ورود به دانشگاه آزاد بندرعباس،می توانست سرآغاز دورانی از تحقیقات علمی و پژوهشهای فراوانی باشد که سالیان سال،به دنبال فراهم شدن زمانی برای تحقق رویای مزبور بودم و این مهم،جوی عاری از تشنج،غرض ورزی و کینه جویی را می طلبید که به رغم محدودیتهای اقتصادی فراوان،از آن جا که به راهبری عشق و پایمردی تلاش و استقامت،صورت می یافت،قابل تحقق بود.

 

از نخستین روزهای اشتغالم در دانشگاه،نخست به عنوان مدرس حق التدریس و پس از کسب رتبۀ نخست در آزمون هیأت علمی،به عنوان عضو تمام وقت هیأت مزبور،و در نهایت به عنوان مدیر گروه حقوق،خود را دربرابر عده ای انگشت شمار یافتم که می کوشیدند به دلیل همراستا نبودن منافعشان با اندیشه ها و سیاستهایم،ترویج حس بدبینی،سوءظن و بی اعتمادی را در میان دانشجویان،وجهۀ همت خویش قرار داده،حس مزبور را هرچه بیشتر توسعه دهند.آن کس که از این وضع بیش از همه رنج می برد،کسی بود که سکان سرنوشت علمی و فرهنگی گروهی ولو اندک از فرزندان این مرز و بوم را در اقیانوس متلاطم حیات در فضای فرهنگی کنونی کشور در دست خویش داشت.من،از آن جا که به حکم مقام و مرتبۀ خویش،مافوق تمامی کوتاه بینیها و تنگ نظریها قرار داشتم،نمی توانستم در چنان تفکری شریک و سهیم باشم.من،نه از داخل این جریانهای روزمره،بلکه از بالای آنها به سرنوشت و مصالح فرزندان کهن دیار ایران می نگریستم و آن چه که برایم اهمیت داشت،نه اغراض شخصی و خرده حسابهای ناچیز؛بلکه قضاوت آگاهان جامعه،وجدان و تاریخ بود.هدف من نه ماندن در دانشگاه به هر قیمت،بلکه ایجاد تغییر و دگرگونی در راستای مقتضیات جهان متمدن در نسل جوان و نواندیش ایران بود که برخی آن را بر نمی تافتند.من می بایست میراث گرانبها و کهنسال آزادی آکادمیک و شرافت ملی ایرانی را که تاریخ به صورت ودیعه ای مقدس به دستم سپرده بود،کاملتر و غنیتر از آنچه که تحویل گرفته بودم،به دست نسلهای آینده می سپردم.بدین روی در درجۀ اول،خدمتگزار صدها دانشجوی شریف،زحمتکش و اصیل ایرانی بودم که چشم امید خود را به من دوخته بودند و احساس می کردم نه میل دارم و نه حق آن را دارم که سازش با آن گروهی را بپذیرم که دغدغه ای غیر از سعادت و نیکبختی دانشجویان را وجهۀ همت خویش قرار داده اند؛هرچند که شاید خیلیها مصالح شخصی مرا در سازش با گروه مزبور می دانستند.

 

شاید هیچ کس غیر از من و خدای من نداند که چه شبها را تا صبح،به تأمل و تفکر گذرانیدم و با خضوع و خشوع تمام،برای یافتن چاره از خدای خویش استعانت طلبیدم.فکر می کردم چه علت دارد که این دانشگاه پرعظمت،با آن پیشینۀ پرافتخار سعی و کوشش و تلاش و با داشتن دانشجویانی تا بدین پایه،نجیب،خوش قلب و هوشیار،دستخوش ماجراهای غیرعادی و نامترقبه و به ناگاه اسیر زیر و بالای حوادث گردد.متأسفانه،روند اوضاع به گونه ای پیش رفت که آرزوهای مزبور،آن چنان که شایسته و بایسته است تحقق نیافته،ادامۀ تدریسم در دانشگاه نیز با معضلاتی اساسی مواجه گشت.

 

به دانشجویان عزیز و کوشایم که همدردی منصفانۀ مرا درک می کنند،توصیه می کنم هرگز انسانیت و میهن عزیزمان ایران را فراموش نکنند و بدانند که مام میهن،چشم انتظار جوانانی پاک سرشت و نژاده است که سازندگی و احیای عظمت تاریخی آن را سرلوحۀ اندیشه های خویش قرار داده اند.کوشش برای کسب دانش،نخستین بنیاد فضیلت است و طی این راه پر عظمت،تنها به یاری امید میسر است.هرچه که در جهان صورت یافته،با امید محقق گشته است و این امیدهای بزرگ است که انسانهای بزرگ می سازد.از گذشته بیاموزید،برای امروز زندگی کنید و به آینده امیدوار باشید.با حفظ استقلال رأی خویش،هرگز برای رسیدن به مال و مقام،چاپلوسی اربابان قدرت و ثروت را نکنید و وجدان انسانی خود را زیر پای نگذارید و بدانید که هدف،هر اندازه هم که مقدس باشد،وسیله را توجیه نمی کند؛بلکه وسیله است که به هدف،تقدس می بخشد.با شجاعت تمام دربرابر اربابان زور و زر و تزویر بایستید؛به تطمیعهای آنان دل خوش ندارید و از تهدیدهای پوشالی آنان نیز نهراسید که مردن در فقر و گرسنگی و گمنامی و در حین تقید به گفتار،کردار و پندار نیک،بهتر از زندگانی مرفه،توأم با خیانت به وجدان انسانی و بنیادهای بشریت است.

 

در نهایت،شایسته است تا ضمن تقدیم سپاسهای بیکران به تمامی استادان،همکاران،دوستان،آشنایان ودانشجویان گرانمایه ای که با مراجعۀ حضوری،تماس تلفنی،ایمیل،یا گذاشتن کامنتهای عمومی و خصوصی،ابراز همدردی و نگرانی کرده اند،مراتب اعتذار خویش را بدان دوستان گرامی و بزرگواری که با تماسهای تلفنی پر مهر خود،حاضر به همکاری و تلاش در راستای حفظ موقعیتم در دانشگاه شدند،ابلاغ و بیان کنم که به دلیل حفظ حریم مقدس دانشگاه،مایل نبودم تا با یاری هر شخص یا نهاد دیگری جز نهاد دانشگاه یا مراجع ذی صلاح قانونی،ولو در راستای عدالت،موقعیت خود را حفظ کنم و ضمن آرزوی سلامتی و بهروزی برای تمامی فرزندان راستین کهن ایران باستانی،امیدوارم که سربلندی و عظمت ایران اهورایی،دیگربار موجبات شادکامی و رضایت خاطر فرزندان صدیق آن را فراهم گرداند.

 

                                                                     پاینده ایران!

                                                                امیرعباس امیرشکاری

نوروز یکهزار و سیصد و هشتاد و هفت خورشیدی