بنیادهای تئوریک هانتینگتن1

                                                    

درآمد

 

سَموئل فیلیپس هانتینگتن(متولد 18 آوریل 1927) استاد علوم سیاسی دانشگاه هاروارد در ایالات متحدۀ امریکا،به دلیل تحلیل رابطه میان دولت نظامی و مدنی،تحقیق درباب کودتا،و رساله اش مبتنی بر این امر که بازیگران سیاسی اصلی قرن بیست و یک،به جای ملت-کشورها،تمدنها هستند،و اخیراً به واسطه دیدگاههایش درباب مهاجرت به امریکا،از مناقشه برانگیزترین اندیشمندان امریکایی به شمار می رود.وی،دانش آموخته دانشگاه ییل و دارای مدرک دکتری از دانشگاه هاروارد است.وی،در 1968،در دوران جنگ ویتنام،به عنوان مشاور لیندن جانسن،رئیس جمهور وقت ایالات متحدۀ امریکا،در مقاله ای،به توجیه بمباران سنگین ییلاقهای ویتنام جنوبی،به عنوان وسیله ای برای راندن دهقانان و حامیان ویت کنگها،به نواحی شهری پرداخت.هانتینگتن،از مؤلفان گزارش ((قابل دولت بودن دموکراسیها))2 به شمار می رود که در کمیسیون سه جانبه 1976،انتشار یافت.وی اخیراً به تحلیل تهدیدهای مفروض بر ایالات متحده،توسط مهاجرتهای فزایندۀ  کنونی،توجهی فراوان مبذول داشته است.هانتینگتن،با انتشار نظم سیاسی در اجتماعات متغیر3،با به چالش کشاندن دیدگاه رسمی تئوریهای نوگرایانه و حمایت از پیشرفت سیاسی و اقتصادی کشورهای تازه استقلال یافته،به منظور پای به عرصه نهادن دموکراسیهای پایدار،در دهه1960،به عنوان اندیشمندی بزرگ،اشتهار یافت.

 

نظم سیاسی در اجتماعات متغیر

 

هانتینگتن در نظم سیاسی در اجتماعات متغیر،بر این باور است که نظم مهمترین ویژگی کشورهاست.هنگامی که در یک اجتماع،سطح بسیج،از سطح نهادین سازی فراتر رود،نظم تهدید خواهد گشت.هانتینگتن نگران است که در نتیجه توسعه اقتصادی،بسیج سیاسی،سریعتر از میزانی که نهادهای مناسب قادرند پای به عرصه وجود نهند،افزایش یافته،موجبات بی ثباتی فراهم خواهد گشت.به عنوان یک راه حل،وی خواستار تأکیدی شدیدتر بر ساختار نهاد در توسعه و به گونه ای حائزاهمیتتر،تأسیس سیستمهای حزبی پایدار است.هانتینگتن،به میزانی فزاینده،در بسیج سیاسي کمترنهادین،شکاک و معترض باقی مانده،همین امر،وی را هدف انتقادهای خشماگین فعالان دانشجویی در زمان انتشار کتاب وی در 1968 قرار می دهد.نظم سیاسی به گونه ای گسترده،به عنوان یکی از آثار کلاسیک در علوم سیاسی پس از جنگ مدنظر واقع گشت و هنوز نیز در ایالات متحدۀ امریکا،خواندن آن در میان اغلب دانشجویان الزامیست.هانتینگتن در خلال سالهای 1977و 1978،به عنوان هماهنگ سازندۀ طرحهای امنیتی شورای امنیت ملی در ایالات متحدۀ امریکا مشغول به کار گشت.

 

در دهه 1970،هانتینگتن،اطلاعات تئوریک خویش را به عنوان مشاور،به بسیاری از دولتهای دموکراسی و دیکتاتوری،اختصاص داد.در 1973،یک سال پس از مباحثه با نمایندگان دولت مدیچی4 در برزیل،به تدوین مقاله ای تحت عنوان ((دیدگاههایی درباب تخلیه سیاسی))5 پرداخت که در آن،علیه خطرهای فرایند لیبرالیزاسیون سریع هشدار داده،گامهایی تدریجی توأم با ایجاد یک حزب قدرتمند کشوری،مطابق با تصور حزب انقلابی نهادین مکزیک6،پیشنهاد کرد.پس از طی فرایند گذار مستنبط از تئوری مذکور،برزیل،در 1985،به نظامی کاملاً دموکراتیک دست یافت.هانتینگتن،اغلب،برزیل را به عنوان نمونه ای از موفقیت،خاطرنشان ساخته و در سخنرانی ریاست جمهوری خویش در 1988،در انجمن علوم سیاسی امریکا7،با انتقاد از این که علوم سیاسی،((در این فرایند،نقشی ناچیز ایفا کرده))8،به نقش خویش اشاره کرده است.منتقدانی نظیر اَلِن هوپر9،استاد علوم سیاسی بریتانیا،بر آنند که به ویژه،برزیل دوران معاصر،که درآن،بهترین حزب نهادین،حزب کارگران10 لولا دِ سیلوا11،در مخالفت با فرایند گذار کنترل شده،پای به عرصه ظهور نهاده است،دارای نظامی حزبی ناپایدار است.علاوه بر آن،در اندیشه هوپر،فقدان مشارکت مردمی در برزیل معاصر،به پایینترین سطح فرایند گذار بازمی گردد.

 

هانتینگتن،برای اشاره به آن دسته از کسانی که ملاقات در داوس و سوئیس را آغاز کرده،عموماً سفید،مرد،غربی و نخبگان جهانی ثروتمند بودند،عبارت ((مرد داوُس)) را نیز اختراع کرد.12

 

منازعه تمدنها13

 

در 1993،هانتینگتن با چاپ مقاله ای بسیار حائز اهمیت در وزارت امورخارجه ایالات متحده،تحت عنوان((منازعه تمدنها؟)) به بحثی عمده میان تئوریهای روابط بین الملل دامن زد.مقاله مزبور،با ملاحظه دینامیک مرکزی ژئوپلیتیک دوران پس از جنگ سرد،با تز دیگر سیاسی بیان شده توسط فرانسیس فوکویاما14 در پایان تاریخ15،در تعارض قرار گرفت.هانتینگتن،بعدها مقاله مذکور را به کتابی مفصل،تحت عنوان منازعه تمدنها و بازسازی نظم جهانی16،که در 1996 توسط سیمن و شوستر17 انتشار یافت،گسترش داد.مقاله و کتاب مزبور،بر بنیاد این باورند که با خاتمه جنگ سرد،میان فرهنگهای مغایر از دیدگاه ایدئولوژیک،به کرات و به گونه ای خشونتبار،منازعاتی رخ خواهد نمود؛بدین روی،منبع بنیادین منازعه در این جهان نو،در وهله نخست،ایدئولوژیک یا اقتصادی نبوده،تقسیمهای بزرگ میان نوع بشر و منبع مسلط منازعه،فرهنگی خواهد بود.ملت-کشورها،قدرتمندترین کنشگران در امور جهان،باقی خواهند ماند؛اما تعارضهای اصلی سیاست جهانی میان ملتها و گروههای تمدنی گوناگون خواهد بود.منازعه تمدنها،بر سیاست جهانی سیطره خواهد یافت و مرزهای نارسایی میان دو تمدن،مرزهای پیکار فردا خواهد بود.هانتینگتن بر آن است که به رغم آن که در دوران جنگ سرد،منازعه عمده،میان دنیای آزاد غرب و بلوک کمونیست پای به عرصه وجود نهاد،اکنون منازعه مذکور،میان هشت و یا احتمالاً نه تمدن عمدۀ جهان،غرب،امریکای لاتین،اسلام،چین،هندو،ارتدکس،بودیسم،ژاپن و احتمالاً افریقا خواهد بود.در اندیشه هانتینگتن،سازمان فرهنگی مزبور،جهان را از مفهوم سنتی کشورهای گوناگون حاکم،به گونه ای بهتر توصیف خواهد کرد.وی،چنین می پندارد که به منظور درک تنازع در عصرحاضر و در زمان آینده،شکافهای فرهنگی باید مورد درک قرار گرفته،فرهنگ(به جای کشور) به عنوان مکان جنگ،مورد پذیرش قرار گیرد.بدین روی،وی هشدار می دهد که قصور ملل غربی،در شناخت طبیعت سازشناپذیر این تنش در حال شکلگیری،ممکن است به از کف رفتن تفوق آنان،منجر گردد.هانتیگتن خاطرنشان می سازد که از آن جا که غرب،با تفوق عقاید،ارزشها و یا مذهب خویش بر جهان سیطره نیافته،با اعمال خشونتهایی سازمانیافته،جهان را درهم شکست،به رغم فراموشی این حقیقت،توسط ملل غرب،ملتهای غیر غربی،هرگز آن را از خاطر نخواهند برد.18هانتیگتن علاوه بر کنفوسیانیسم چینی،وجود گفتمان برتری جویانه اسلامی را خطری بالقوه برای صلح جهان دانسته،با محکوم ساختن شکست روند دموکراتیزاسیون در کشورهای اسلامی،مرزها و نواحی داخلی اسلام را خونین دانسته است.وی بر این باور است که بنیادگرایی اسلامی،مسأله بنیادین غرب،نبوده،این اسلام،تمدنی متفاوت است که پیروان آن،معتقد به برتری فرهنگ و از کهتری قدرت خویش،آزرده اند و به دنبال آن،چنین می نگارد:

 

((در اوراسیا مرزهای نارسایی میان تمدنها،دیگربار،شعله ور می گردد.این امر،به ویژه درسرتاسر مرزهای بلوک هلالی شکل ملل اسلامی،از شاخ افریقا تا آسیای مرکزی صادق است.خشونت میان مسلمانان از یک سو و صربهای ارتدکس بالکان،یهودان در اسرائیل،هندوها در هند،بودائیان در برمه و کاتولیکها در فیلیپین نیز رخ می دهد.اسلام دارای مرزهایی خونین است.))19

 

انتقادات صورت گرفته از نظریه هانتینگتن20،بر این اندیشه استوار است که منازعه تمدنها،دارای مبانی تئوریک مشروعیت حمله غرب به سرکردگی ایالات متحده،علیه چین و جهان اسلام است.هانتینگتن نیز دربرابر،استدلال کرده است که این تغییر در ساختار ژئوپلیتیک،مستلزم آن است که غرب،با فرونهادن جهانگرایی دموکراتیک21 و مداخله گرایی بی وقفه،از حیث داخلی به تقویت خویش پردازد.وی با محکوم ساختن استانداردهای دوگانه در جهانگرایی،چنین می نگارد:

 

((دورویی،استانداردهای دوگانه،و ((اما نه ها))،تاوان ادعاهای جهانگرای است.دموکراسی،تشویق می گردد؛اما نه اگر بنیادگرایان اسلامی را به قدرت رساند؛منع تکثیر سلاحهای هسته ای برای ایران و عراق،موعظه می گردد؛اما نه برای اسرائیل.تجارت آزاد،اکسیر رشد اقتصادی است؛اما نه برای کشاورزی.حقوق بشر برای چین مسأله است؛اما نه برای عربستان سعودی.تهاجم،علیه کویتیهای صاحب نفت به گونه ای گسترده،دفع می گردد؛اما نه علیه بوسنیاییهای بی نفت؛استانداردهای دوگانه در کنش،تاوان اجتناب ناپذیر استانداردهای جهانی اصل اخلاقی است.))22

 

بدین روی،در اندیشه هانتینگتن،در جهان پدیدار سازندۀ تعارض اخلاقی و منازعه تمدنی،باور غرب،به جهانی بودن فرهنگ غربی،به سه مشکل دچار است:نخست آن که نادرست است؛دودیگر آن که غیر اخلاقیست و سه دیگر آن که خطرناک است.بدین سان،امپریالیسم نتیجه منطقی و ضروری جهانگرایی است.23

 

سایر منتقدان برآنند که بنیادهای طبقه بندی وی،ساده لوحانه و برمبنای داوری و ترجیح فردی بوده،دینامیکهای داخلی و تنشهای داخل شهروندان را مورد اغماض قرار داده است.تأثیر نظریات هانتیگتن بر سیاست ایالات متحدۀ امریکا،با تأثیر همتای بریتانیایی وی،ای.جی.تُینبی24 و تئوریهای جنجالبرانگیز ضدمذهبی وی،درباب رهبران آسیا در اوایل قرن بیست مورد مقایسه قرار گرفته است.

 

مهاجرت

 

آخرین کتاب هانتینگتن،ما کیستیم؟چالشهای هویت ملی امریکا25،در ماه مه 2004 میلادی انتشار یافت.موضوع کتاب،مفهوم هویت ملی امریکا و تهدید احتمالی مفروض بر آن،توسط مهاجرتهای گسترده از امریکای لاتین است.هانتینگتن هشدار می دهد که مهاجرتهای مزبور،قادر است تا ایالات متحده امریکا را به دو ملت،دو فرهنگ و دو زبان منقسم سازد.چنین است که می نگارد:

 

((امریکای فرهنگی در محاصره است و بدان روی که تجربه شوروی گویای آن است،برای متحد نگاهداشتن مردمی که فاقد بنیادهای اشتراک نژادی،قومی و فرهنگیند،ایدئولوژی،چسب مایع ضعیفی است.))26

 

نظیر منازعه تمدنها،این کتاب نیز مورد انتقادات فراوان قرار گرفته،برخی،مولف را به واسطه اصرار بر تعریف ملت امریکا بر ابتنای واژگان فرهنگ آنگلو-پروتستان(مفهومی متمایز از نژاد) و کاهش دینامیکهای انطباق مهاجرتی به دوگانگی مطابقت علیه عدم مطابقت،با نادیده گرفتن کمک هزینه های تحصیلی به منظور نشان دادن بسیار بیشتر پیچیدگی،به نفرت از بیگانگان،متهم ساخته اند.همچنین خاطرنشان گشته است که هنگامی که هانتینگتن با نظر تأیید،از پیروزیهای جنبش حقوق مدنی می نگارد،به نظر می آید که نسبت به برابری نژادی و حقوق شهروندی رنگین پوستان،به حفظ فرهنگ آنگلو-پروتستان،علاقه ای بسیار بیشتر نشان می دهد.

 

موج سوم دموکراسی

 

هانتینگتن،در موج سوم :دموکراتیزاسیون در پایان قرن بیستم27،کتابی که در سال 1991،بر بنیاد سخنرانیهای وی در دانشگاه اُکلِهوما28 تدوین گشت،به استفاده از تعریفی آیینی از دموکراسی مبادرت ورزیده است: ((سیستم سیاسی قرن بیستم تا بدان حد دموکراتیک است که قدرتمندترین تصمیم گیرندگان جمعی آن،از طریق انصاف،امانت و انتخابات دوره ای که در آن،کاندیداها،آزادانه برای آراء رقابت می کنند و در آن عملاً تمامی جمعیت بالغ واجد شرایط رأی هستند،برگزیده می گردند...[دموکراسی] همچنین وجود آزادیهای مدنی و سیاسی را بر بیان،انتشار،تجمع و سازماندهی که ضرورت بحث سیاسی و رفتار مبارزات انتخاباتی هستند،اعمال می کند.))29

 

هانتینگتن،برآن است که روند ایجاد و حذف لیبرال دموکراسی در کشورهای جهان،توأم با امواج دموکراتیزاسیون و بازگشت مجدد به اقتدارگرایی،مبتنی بر سه دوران تاریخیست.موج نخست،بر ابتنای عوامل اقتصادی و اجتماعی،با انقلاب کبیر فرانسه و جنگهای استقلال امریکا،پای به عرصه وجود نهاده،با بازگشت به اقتدارگرایی در برخی کشورها نظیر فرانسه،آلمان،ایتالیا و اتریش،خاتمه می یابد.موج دوم،با پایان جنگ جهانی دوم،بر ابتنای عوامل سیاسی و نظامی،از جمله تلاش در جهت کسب مشروعیت،از طریق دکترین مبارزه با کمونیسم،به ویژه در دهه های شصت و هفتاد میلادی و عمدتاً بر بنیاد سه الگوی دموکراسی تحمیلی(آلمان و ژاپن)،الگوپذیر(ترکیه) و خیزشهای مستعمراتی،رخ می دهد.موج سوم،از اروپای جنوبی(اسپانیا) آغاز گشته،در انتهای خویش،تمامی كشورهای اروپای شرقی را درمی نوردد و در پایان،منجر به فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی می گردد.



1-Samuel Philips Huntington

 

2-The Governability of Democracies

 

3- Political Order in Changing Societies

 

4-Medici

 

5-Approaches to Political Decompression

 

6-Partido Revolucionario Institucional(PRI)

 

7- American Political Science Association

 

8- ((played a modest role in this process))

 

9-Alan Hooper

 

10- Partido dos Trabalhadores

 

11- Lula da Silva

 

12-http://www.guardian.co.uk/comment/story/0,,1404411,00.html

 

13-The Clash of Civilizations

 

14- Francis Fukuyama

 

15-The End of History

 

16- The Clash of Civilizations and the Remaking of World Order

 

17-Simon and Schuster

 

18-The Clash of Civilizations and the Remaking of World Order, p. 51.

 

19-Clash of Civilizations,original 1993 Foreign Affairs article

 

20-به مقالات Le Monde Diplomatique نگاه کنید.

 

21-democratic universalism

 

22-The Clash of Civilizations and the Remaking of World Order, p. 184.

 

23-The Clash of Civilizations and the Remaking of World Order, p. 310.

 

24-A.J. Toynbee

 

25-Who Are We? The Challenges to America's National Identity

 

26- Who Are We? America's Great Debate, p. 12.

 

27-The Third Wave:Democratization in the late twentieth century

 

28-Oklahoma

 

29-Samuel P. Huntington, The Third Wave:Democratization in the late twentieth century,Norman and London, 1991,p.7.